به نام خدایی که همین نزدیکی هاست

 

ولادت پیامبر اعظم رسول الله حضرت محمد ص مبارك باد

 

 

 

زاحمد تا احد یک میم فرق است


جهانی اندراین یک میم غرق است


یقینا میم احمد میم مستی ست


که سر مست از جمالش چشم هستی ست


 

salavat.gif


زاحمد هردو عالم آبرو یافت


دمی خندید و هستی رنگ و بو یافت


اگر احمد نبود آدم کجا بود


خدا را آیه ای محکم کجا بود


چه می پرسند کاین احمد کدام است


که ذکرش لذت شرب مدام است

 


 

همان احمد که آوازش بهار است


دلیل خلقت لیل و نهارست


همان احمد که فرزند خلیل است


قیام بتشکنها را دلیل است


همان احمد که ستار العیوب است


دلیل راه و علام الغیوب است

 

 

14.gif       14.gif      14.gif       14.gif        14.gif

 

 

همان احمد که جامش جام وحی است


به دستش ذوالفقار امر و نهی است


همان احمد که ختم الانبیا شد


جناب کنت و کنز مخفیا شد


همان اول که اینجا آخر آمد


همان باطن که بر ما ظاهر آمد
 

87-12-23(salavat)min.jpg

 


همان احمد که سرمستان سرمد


بخوانندش ابوالقاسم محــــــــــــــــــمد (ص)


محمد میم و حا ء و میم و دال است


تدارک بخش عدل و اعتدال است


محمد رحمه للعالمین است


کرامت بخش صد روح الامین است
 

اللّهمّ صلّ علی محمّدوآل محمّد وعجّل فرجهم
 

محمد پاک و شفاف و زلال است


که مرات جمال ذوالفقار است


محمد تا نبوت را برانگیخت


ولایت را به کام شیعیان ریخت


ولایت باده ی غیب و شهود است


کلید مخزن سر وجود است


 

 

میلاد نور مبارک

 

 

 

 

گوته بزرگ‌ترين شاعر آلمان است. او در مقدمه خود بر كتاب «محمديات» نوشته ديسون آلماني كه نويسنده شهير عمر ابوالنصر آن را از زبان فرانسه به عربي برگرداند، تحت عنوان سرود محمد[ص] يا فيض اسلام مي‌گويد:

«به چشمه كوه كه پريشان، مملو و صاف است نگاه بينداز، مانند شعاع درخشنده‌اي (گوهري) در بالاي ابرها، ملائكه خير آن را در گهواره‌اش در روزي كه ميان شكاف‌هاي سنگ‌ها لانه گرفته‌اند، رضاع كرده‌اند. به درستي كه آن سخاوتمندانه و پاك از ابر جريان مي‌يابد، آنگاه شاد و خوشحال شديدتر مي‌شود.

در گردنه‌هاي صعب‌العبور حركت مي‌كند، انواع بي‌شماري از سنگ‌هاي سر راه خود را از جا مي‌كند. در سر راه خود خواهران چشمه‌هاي پر آب را كه خود مانند يك مرشد اميني آنها را همراه مي‌برد و اما در گشادگي، رياحين در پاي آن فيضان مي‌كنند و چمن‌زارها از نفس‌هاي آن زنده مي‌شوند و وادي سايه‌دار آن را بر نمي‌گردانند و نه رياحين كه طوقي بر ساق‌هاي آنند و سعي در جدا كردن و سرگردان ساختن آن را به لحاظ فتنه‌انگيزي مي‌كنند...؛ تا آنجا كه مي‌گويد: و اين آستين‌هاي طبيعت بخشنده است كه بدان ياري مي‌بخشند آنگاه در مسير حركت خود از كنار شهرها اسامي آنها را جايزه مي‌دهد و در مقدم آن شهرهايي به وجود مي‌آيند متوقف نمي‌شوند و همواره بانگ برمي‌آورد و به پيش مي‌رود، هيچ توقف‌دهنده‌اي آن را متوقف نمي‌سازد و در پشت خود پراكندگي‌ها و كاخ‌ها را نتيجه فراواني گياه و سبزه و توليد باقي مي‌گذارد و آن خود محمدبن عبدالله[ص] است.»